بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه ای از سخنرانی استاد لاجوردی در موسسه لیله القدر

 ” حـــــــــــــــــــــــــــــــــــق”

۱- هرچند شناخت حق لازم است و طلب کردن حق نیز خیلی مهم است اما کافی نیست! بلکه نکته مهم تحقق حق است. تحقق حق یعنی جریان یافتن حق در وجود ما و در جامعه.

۲- خیلی عجیب است: فاصله بین غدیر تا رحلت پیامبر(ص) و سوزاندن درب خانه جگرگوشه اش چند ماه بیشتر نیست. دقت کنید این وقایع مربوط به سال ۶۱ هجری نیست که بخواهیم بگوییم سالها از رحلت رسول گذشته است و در طی زمان حق فراموش شده تا جایی که مردم پسر پیامبر(ص) را زیر سم اسب هایشان لگدمال کردند، بلکه فقط چند ماه گذشته است!  این نشانه چیست؟ آیا این مردم حق را نشناخته اند؟ اینها که کنار رسول بودند!

۳- چه کنیم که ما اینگونه حق پوشی نکنیم؟

۴- بایستی حق را بشناسیم تا به میزان دست پیدا کنیم. حق را نباید با افراد بسنجیم وگرنه با از دست رفتن افراد دچار حیرت می شویم و ما هم از دست می رویم. نگوییم مگر می شود فلانی هم که این همه سوابق درخشان دارد باطل شود. بله می شود همانطور که طلحه و زبیر برگشتند همانطور که نماز و عبادت خوارج مانع خروجشان  نشد.

۵- حق را با همه جلوه های آن بشناسیم. برنامه حق را با تمام مجموعه اش ببینیم نه فقط آن قسمتها را که خودمان می خواهیم. حق را تقطیع نکنیم چنانکه برخی کردند  و از تمام اسلام همان را که با اعتقادشان سازگارتر بود بیرون کشیدند و از اسلام فقط ابوذرش را دیدند آن هم یک ابوذر سوسیالیست خواه!

۶- تنها شناخت حق کافی نیست که بایستی حق خواهی و حق گرایی هم در ما شکل بگیرد.

۷- ذکر یک خاطره: سالها پیش با مرحوم استاد(صفایی) به مشهد رفته بودیم. یک شب در حرم بودیم و من مشغول خواندن دعایی بودم . حسابی در فاز دعا قرار داشتم  و تازه گرم شده بودم که دیدم استاد فردی را برای مشکلی که داشت نزد من فرستاد. من هم صبر کردم تا دعایم تمام شد و سپس در پی رفع مشکل آن فرد برآمدم. وقتی آن شخص رفت استاد به شدت با من برخورد کرد و بسیار عتاب کرد که چرا دعا را تمام کردی؟! آنجا بود که برایم روایتی را خواند که من بعدها آن را دیدم و عجیب روایتی است: (نقل به مضمون)  راوی می گوید: با امام صادق(ع) به طواف رفتیم. هنگام طواف دست امام بر شانه من بود و من ایشان را در انجام طواف کمک می کردم(ظاهراً حال امام مساعد نبوده). در وسط طواف که اتفاقا طواف واجب هم بود یکی از دوستانم مرا دید و حاجتی داشت. به او گفتم صبر کند تا طواف تمام شود. پس از طواف به سراغش رفتم و نزد امام برگشتم. ایشان جریان را پرسید و من برایشان عرض کردم. امام(ع) وقتی متوجه جریان گشتند عصبانی شدند و فرمودند: چرا طواف را برای رفع گرفتاری برادر مومن خودت رها نکردی؟!

نکته لطیف روایت اینجاست که رفع گرفتاری دیگری آنقدر مهم است که باید طواف را ، آن هم طواف واجب را ، آن هم در حالی که دست امام عصرت بر شانه ات قرار دارد رها کنی و به او بپردازی!  آیا ما اینگونه عمل می کنیم؟

۸- عالم و آدم و برنامه این هستی، حق است و بر حق است و با تغییر تو برنامه عالم عقب نمی ماند بلکه این تو هستی که عقب می مانی.

۹- مرحله اول پس از حق شناسی و حق خواهی و حق گرایی این  بود که حق باید درون ما تحقق یابد و جریان پیدا کند.

مرحله بعد تحقق حق در جامعه است و این وظیفه توست. این اصلاً کافی نیست که آن ها که مانع حق می شوند را همراهی نکنی. کنار کشیدن مساله ای را حل نمی کند و باطل بالاخره تو را دستگیر می کند. اگر همان قدر را که از حق فهمیدی عمل نکردی و با موانع تحقق آن مبارزه نکردی خودت مانع حق می شوی. اگر باطل را نکوبی تو را می کوبد. اگر شیطان را رجم نکنی به کعبه نمی رسی.

۱۰-  انسان ها را همان طوری که تغییر کرده اند دوباره می توان تغییر داد و آن ها را ساخت اما اگر غفلت کنی همانگونه هم می توان آنها را از دست داد. همان هایی که قبل از انقلاب برای دیدن فیلم های فردین لحظه شماری می کردند ، همان ها جبهه ای شدند و با چه اخلاصی رفتند اما همانها هم دوباره خانواده شان الان شبهه ایجاد می کنند.

۱۱-  اگر تک تک ما غفلت کنیم همین جایگاه های حق را هم از دست می دهیم و مانند همان امتی می شویم که امامانش خانه نشین شدند. فردی با افتخار داشت از کارهای امیرالمونین تعریف می کرد که چه چاه ها کنده و چه درخت ها کاشته و… به او گفتم:

خاک بر سر امتی که امامش چاه بکند و درخت بکارد. علی که آمده آدم ها را از زمین بکند و به عرش ببرد مجبور است به زمین و درخت بپردازد.

۱۲-  حرف آخر: حق شناسی لازم است ، حق خواهی و حق گرایی هم لازم است اما تا زمانی که این ها به تحقق حق در ما نیجامد و حق در وجود ما جاری نشود و در کلمات ما و در رفتار ما متجلی نشود و سپس به جامعه هدایت نشود ، حق برپا نمی شود.

 زمان و مکان سخنرانی: پنج شنبه ۶ بهمن ۹۰ - قم موسسه لیله القدر


منبع:سایت کتاب پردازان